![]() |
![]() |
|
| مادر قربان وجودت که وجودم ز وجودت به وجود آمده |
|
يك تكه سلام،
"دو فنجان مكث و چند نقطه چين به احترام نام قشنگت اي كاش مطمئن بودم نامه ام را يك جاي امن نگه مي داري تا راحت پس از سلام، نامت را مي نوشتم و نوشتن نامت براي قطره هاي اشكم عقده نمي شد . اما حيف مي ترسم تو نامه ام را كه پاره مي كني اسمت هم ................ پس بگذار عقده ي من و حرمت تو هردو حفظ شوند ، اين هم سرنوشتي ست . دورترين نزديكم چگونه اي ؟؟؟ هنوز هم باور نكرده اي من يك فرق عجيب با همه ي آدم هاي اين دنيا دارم.....؟؟؟ الهي چشم به راه هيچ كس نماني ، نگراني بد درديست، يك نگاه گاهي انسان را به اشد مجازات مي رساند. دوري ات را باور نمي كنم ، هرچند كه اگر اينجا بودي با آن سحر قشنگ نگاهت شانه بالا مي انداختي و مي فهماندي كه فعلا چنين است ، حق با توست....... هميشه سر من پايين است و شانه هاي تو بالا، مهم نيست فداي سر آرزوهاي به بار نشسته ات ! من خودم هم نمي دانم چرا چيزي را كه مي دانم پاره اش مي كني اين قدر بادقت و تميز مي نويسم ، شايد هم خوب ميدانم همين كه برق نگاه تو آتش به واژه هايم بزند تا ابد برايم كافيست ، به سياه كردن كاغذم نگاه نكن براي سپيد ماندن دفترغصه هايت خيلي دعا مي كنم . مي دانم حرفم را گوش نمي كني ، به خاطر خودت كمي مراقب خودت باش !! زمستان تو را خوب نمي شناسد مي ترسم اشتباهي تو را مريض كند ، اگر نامه را تا آخر خوانده باشي كلي منت گذاشتي،اگر نخواني هم هر چه از تو رسد زيباست....!! خب ديگر از دور غبار نشسته بر پنجره هاي نيمه باز تفكرت را مي بوسم كسي كه تو فرق ميان او وديگران را احساس نمي كني اما او مي داند كه بي اعتنايي تو معنايي دارد كه آن را تنها مجنون فهميد و بس ..........!!كاش بازم منو ببخشي كه واست نامه نوشتم"
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 19:57 توسط توحید سلمانی |
|
|
چه خبر از دل من ؟ كه تو بهتر داني كه چه كردي با من تو شكيبا بي شكيبم كردي بنگر آنقدر غريبم كردي كه شبي از شبها من غريبانه ترين شعر زمين را گفتم باز هم مي گويم انتظارم روزي مي ستاند پايان باز هم مي گويي ، جاي پاي اميد مژده پاياني نيك باشد شايد باز هم مي گويي ،كه همين ها بايد باز هم مي گويي كه نباشد حرف من از براي گفتن و نباشد هر جا از براي رفتن انجمادم را باز متهم مي سازي مجمر صبر دل تا لبالب پرشد اين تلاطم آخر سر به طغيان بگذاشت و خروشم از ركودم پرسيد توچرا مدتهاست هيچ پيدايت نيست؟ و من از تو مي پرسم اي دوست از تو اي دغدغه ساز از تو اي شور افكن تو چه كردي با من ؟ تو چه كردي با من كه غريبانه ترين شعر زمين را گفتم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 19:26 توسط توحید سلمانی |
|
|
۱) "ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین 2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز 3) "دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." – ناشناس 4) "زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری 5) "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون 6) "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن 7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." – ناشناس 8) "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." –هلن کلر 9) "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." – فرانکلین پی جونز 10) "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه ۱۱) "یک کاغذ سفید را ، هرچقدر هم که سفید و تمیز باشد کسی آن را قاب نمی گیرد ، برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت " پر برف است امروز
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:18 توسط توحید سلمانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 12:31 توسط توحید سلمانی |
|
|
میدانی دیشب در عمق تنهایهایم ..در سکوت پایان ناپذیر اتاقم...دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد
برای دلی که هیچ ظلمی نکردو هیچ جفایی نکرد و هیچ کس را نیازرد
اما خود ظلم و جفا دید و شکست و خرد شد
برای دلی که نمی دانست نباید دل ببندد..دلی که نمیدانست دل او عاشق دیگری است
میدانی خواستم نفرینت کنم ...نفرینت کنم تا هر آنچه که روزی با من کردی بر سرت بیاید
اما نتوانستم...نتوانستم
بارها سعی کردم اما تا لبانم از هم باز شد دوباره مهر خاموشی بر ان خورد
آخر دلی که عاشق توست چگونه می تواند نفرینت کند ...دلی که روزگاری برای تو می تپید
دوباره خواستم نفرین کنم اما اینبار او را.....او که تو عاشقش بودی....
اما گناه او چیست ؟؟؟؟
او هم عاشق آن نگاه شد اما تو او را می خواستی و من را نه!!
میدانی نه گناه توست نه گناه او
هر چه هست تقصیر دل من است
دلی که نمیدانست برای عاشق شدن باید قلبی عاشق را دید...دلی که لحظه ای بی تو بودن را ندید
و حالا دیر زمانی است که تنهاست...رفتی ..خدایم پشت و پناهت باش
فراموشم کردی خدا کند فراموش نشوی
شکستی خدا کند نشکنی
تنهایم گذاشتی خدا کند تنها نمانی
عاشقم کردی کاش خدا میخواست و عاشقم میشدی
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 18:51 توسط توحید سلمانی |
|
|
نشود فاش کسی آنــــــچه میان من تـــوست تـــا که احساس وفا نامه رسان من تـــوست گــوش کن بالـــب خـــاموش سخن میگویـم پاسخم گــو به نگاهی که زبان من و توست هر کجا نامه عشق است نشان من و توست ................................................ اشک خوب است زمانی که برای عشق باشد عشق خوب است زمانی که برای تــــو باشد تو خوبی زمانی که برای «...» بــــــــاشی ................................................ گفته بودم گــــر بیایــــی غم دل با تو گویم چــه بگویم بــــــــا آمدنت بــــرود غـــــــم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 19:7 توسط توحید سلمانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
توحید سلمانی
22 ساله میاندوآب چون طلای ناب بی منت از خاکم بکن یک شبی را عاشقانه از هوس پاکم بکن |
| پیوندهای روزانه |
|
برای تو ... آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
باران با تو دیروزی |
|
RSS
|